تبليغاتX
.....۩۩ سـتون دین ۩۩.....



ويژه نامه خرافات در عزاداری

 

 

قمهزنی چیست؟

 

قمه

 

قمهزنی مراسمی است که در بعضی شهرستانها و بلاد شیعی و توسط برخی از عزاداران امام حسین علیه السلام اجرا میشود و در تأسی به مجروح و شهید شدن سیدالشهداء (علیه السلام) و شهیدان کربلا و به عنوان اظهار آمادگی برای خون دادن و سر باختن در راه امام حسین علیه السلام انجام میگیرد. شرکت کنندگان در این مراسم، صبح زود روز عاشورا، با پوشیدن لباس سفید و بلندی همچون کفن، به صورت دسته جمعی قمه بر سر میزنند و خون، از سر بر صورت و لباس سفید جاری میشود. بعضی هم برای قمهزنی نذر میکنند، برخی هم چنین نذری را درباره کودکان خردسال انجام میدهند و بر سرِ آنان تیغ میزنند، تا از محل آن خون جاری گردد.

در اینجا به توصیف صحنههایی از دسته قمهزنی در شهر کاظمین به نقل از کتاب «تراژدی کربلا» میپردازیم:

گروه سرشکافته و خونآلود قمهزنان، چنان منظره دهشتناکی پدید میآورند که وحشت و اندوه، سراسر وجود تماشاچیان را فرا میگیرد... خون، با نخستین ضربه فوران میزند؛ اما گاه برخی آنچنان به شور و هیجان میآیند که ضربههای محکمی بر سر فرود آورده و خون بیشتری از سر خود جاری میسازند.

«روز عاشورا در بیشتر شهرها و روستاهای عراق، روز حزن و اندوه و سوگ است. دیدگان اشکبار و رنگ سیاه پرچمها و چهرههای خاک آلود، در همه جا به چشم میخورد؛ تنها کفنهای قمهزنان به رنگ سفید و با لکههایی از خون دیده میشود. مردانی که شعار «فداییان حسین» را بر کفنها نگاشته، قمه، شمشیر و یا خنجری بر دستان گرفته و بر سرهای تراشیده خود زخمهایی گاه بسیار عمیق و شدید وارد میآورند. دسته بیضوی شکل آنها با عبور از خیابان اصلی کاظمین به حرم وارد میشود ... عزاداران با رسیدن به حرم کاظمین، با حماسه بسیار، فریاد «حیدر ... حیدر» سر میدهند و با هر ضربه طبل و نوای شیپور، ضربهای بر فرق سر میزنند. گاه این ضربهها چنان شدید است که فرق سر را شکافته و خون بسیاری از آن جاری میسازد. در برخی موارد نیز افراد از هوش رفته و بر زمین میافتند و یا از شدت ضربهها جان میدهند ...

گروه سرشکافته و خونآلود قمهزنان، چنان منظره دهشتناکی پدید میآورند که وحشت و اندوه، سراسر وجود تماشاچیان را فرا میگیرد... خون، با نخستین ضربه فوران میزند؛ اما گاه برخی آنچنان به شور و هیجان میآیند که ضربههای محکمی بر سر فرود آورده و خون بیشتری از سر خود جاری میسازند. برخی نیز با سطح قمه بر سر ضربه میزنند تا خطر کمتری برایشان داشته باشد. قمهزنان بلافاصله پس از پایان مراسم به حمامهای عمومی رفته و پس از مداوای زخمهایشان به شیوهای سنتی، خود را شسته و بهبود مییابند. آمادهسازی قمهها و کفنها و گروههای موزیک و دیگر لوازم مورد نیاز، بر عهده هیئتهای عزاداری است. جمعآوری کمکهای مردمی و دادن مبلغی به شاعر، نوحهخوان، سخنران و دیگر مخارج نیز بر عهده هیأتها است.» (1)

قمهزنی نیز مثل شبیهخوانی ، از دیرباز مورد اختلاف نظر علما و پیروان و مقلدین آنان بوده و به استفتاء و افتاء مبنی بر جواز یا عدم جواز آن میپرداختهاند.

 

پینوشت:

1- تراژدی کربلا، ابراهیم حیدری، ترجمه علی معموری .

منبع:

دست پنهان، دفتر فرهنگی فخرالائمه(علیهم السلام)


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386;ساعت 15:40;  توسط داود شاملو;  | 

ولادت با سعادت امام موسی کاظم مبارک باد

 

 

گوشه ای از صفات امام كاظم عليه السلام

 

حضرت امام موسى كاظم(عليه السلام) عابدترين و زاهدترين، فقيه ترين، سخى ترين و كريمترين مردم زمان خود بود، هر گاه دو سوم از شب مى گذشت نمازهاى نافله را به جا مى آورد و تا سپيده صبح به نماز خواندن ادامه مى داد و هنگامى كه وقت نماز صبح فرا مى رسيد، بعد از نماز شروع به دعا مى كرد و از ترس خدا آن چنان گريه مى كرد كه تمام محاسن شريفش به اشك آميخته مى شد و هر گاه قرآن مى خواند مردم پيرامونش جمع مى شدند و از صداى خوش او لذّت مى بردند.

آن حضرت، صابر، صالح، امين و كاظم لقب يافته بود و به عبد صالح شناخته مى شد، و به خاطر تسلّط بر نفس و فروبردن خشم، به كاظم مشهور گرديد.

شيخ مفيد درباره آن حضرت مي گويد : " او عابدترين و فقيه ترين و بخشنده ترين و بزرگ منش ترين مردم زمان خود بود ، زياد تضرع و ابتهال به درگاه خداوند متعال داشت . اين جمله را زياد تکرار مي کرد : « اللهم انی أسألک الراحة عند الموت و العفو عند الحساب »
(خداوندا در آن زمان که مرگ به سراغم آيد راحت و در آن هنگام که در برابر حساب اعمال حاضرم کنی عفو را به من ارزانی دار )".

امام موسی بن جعفر ( ع ) بسيار به سراغ فقرا مي رفت . شب ها در ظرفی پول و آرد و خرما مي ريخت و به وسايلی به فقرای مدينه مي رساند ، در حالی که آن ها نمي دانستند از ناحيه چه کسی است . هيچکس مثل او حافظ قرآن نبود ، با آواز خوشی قرآن مي خواند ، قرآن خواندنش حزن و اندوه مطبوعی به دل مي داد ، شنوندگان از شنيدن قرآنش مي گريستند ، مردم مدينه به او لقب " زين المجتهدين " داده بودند . مردم مدينه روزی که از رفتن امام خود به عراق آگاه شدند ، شور و ولوله و غوغايی عجيب کردند . آن روزها فقرای مدينه دانستند چه کسی شب ها و روزها برای دلجويی به خانه آن ها مي آمده است .

امام‌ ( ع‌ ) با آن‌ كرم‌ و بزرگوارى‌ و بخشندگى‌ خود لباس‌ خشن‌ بر تن‌ مى‌كرد ، چنان كه‌ نقل‌ كرده‌اند : " امام‌ بسيار خشن‌ پوش‌ و روستايى‌ لباس‌ بود " و اين‌ خود نشان‌ ديگرى‌ است‌ از بلندى‌ روح‌ و صفاى‌ باطن‌ و بى‌اعتنايى‌ آن‌ امام‌ به‌ زرق‌ و برق هاى‌ گول‌ زننده‌ دنيا .

امام‌ موسى‌ كاظ‌م‌ ( ع‌ ) نسبت‌ به‌ زن‌ و فرزندان‌ و زيردستان‌ بسيار با عاطفه‌ و مهربان‌ بود . هميشه‌ در انديشه‌ فقرا و بيچارگان‌ بود ، و پنهان‌ و آشكار به‌ آنها كمك‌ مى‌كرد .

مردى از تبار عمر بن الخطاب در مدينه بود كه او را مى آزرد و على(عليه السلام) را دشنام مى داد. برخى از اطرافيان به حضرت گفتند: اجازه دهید تا او را بكشيم، ولى حضرت به شدّت از اين كار نهى كرد و آنان را شديداً سرزنش فرمود. روزى سراغ آن مرد را گرفت، گفتند: در اطراف مدينه، به كار زراعت مشغول است. حضرت سوار بر الاغ خود وارد مزرعه وى شد.

آن مرد فرياد برآورد: زراعت ما را خراب مكن، ولى امام به حركت خود در مزرعه ادامه داد وقتى به او رسيد، پياده شد و نزد وى نشست و با او به شوخى پرداخت، آن گاه به او فرمود: چقدر در زراعت خود از اين بابت زيان ديدى؟ گفت: صد دينار. فرمود: حال انتظار دارى چه مبلغ از آن عايدت شود؟ گفت: من از غيب خبر ندارم. امام به او فرمود: پرسيدم چه مبلغ از آن عايدت شود؟ گفت: انتظار دارم دويست دينار عايدم شود. امام به او سيصد دينار داد و فرمود: زراعت تو هم سر جايش هست. آن مرد برخاست و سر حضرت را بوسيد و رفت. امام به مسجد رفت و در آنجا آن مرد را ديد كه نشسته است.

وقتى آن حضرت را ديد، گفت: خداوند مى داند كه رسالتش را در كجا قرار دهد. يارانش گرد آمدند و به او گفتند: داستان از چه قرار است، تو كه تا حال خلاف اين را مىگفتى. او نيز به دشنام آنها و به دعا براى امام موسى(عليه السلام) پرداخت. امام(عليه السلام) نيز به اطرافيان خود كه قصد كشتن او را داشتند فرمود: آيا كارى كه شما مىخواستيد بكنيد بهتر بود يا كارى كه من با اين مبلغ كردم؟و بسيارى از اين گونه روايات، كه به اخلاق والا و سخاوت و شكيبايى آن حضرت بر سختيها و چشمپوشى ايشان از مال دنيا اشارت مى كند، نشانگر كمال انسانى و نهايت عفو و گذشت آن حضرت است.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386;ساعت 10:38;  توسط داود شاملو;  | 

چهل حدیث از امام موسی کاظم علیه السلام

 

قالَ الاِْمامُ الْكاظم(عليه السلام) :

 

1- تعقّل و معرفت
«ما بَعَثَ اللّهُ أَنْبِياءَهُ وَ رُسُلَهُ إِلی عِبادِهِ إِلاّ لِيَعْقِلُوا عَنِ اللّهِ ، فَأَحْسَنُهُمُ اسْتِجابَهً أَحْسَنُهُمْ مَعْرِفَةً لِلّهِ ، وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللّهِ أَحْسَنُهُمْ عَقْلاً وَ أَعْقَلُهُمْ أَرْفَعُهُمْ دَرَجَةً فِی الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ.»:
خداوند پيامبران و فرستادگانش را به سوی بندگانش بر نينگيخته ، مگر آن كه از طرف خدا تعقّل كنند. پس نيكوترينشان از نظر پذيرش ، بهترينشان از نظر معرفت به خداست ، و داناترينشان به كار خدا ، بهترينشان از نظر عقل است ، و عاقلترين آنها ، بلند پايه ترينشان در دنيا و آخرت است.

 

2- حجّت ظاهری و باطنی
«إِنَّ لِلّهِ عَلَی النّاسِ حُجَّتَيْنِ ، حُجَّةً ظاهِرَةً وَ حُجَّةً باطِنَةً ، فَأمّا الظّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَ الاَْنْبِياءُ وَ الاَْئِمَّةُ وَ أَمَّا الْباطِنَةُ فَالْعُقُولُ.»:
همانا برای خداوند بر مردم دو حجّت است ، حجّت آشكار و حجّت پنهان ، امّا حجّت آشكار عبارت است از: رسولان و پيامبران و امامان; و حجّت پنهانی عبارت است از عقول مردمان.


3- صبر و گوشه گيری از اهل دنيا
«أَلصَّبْرُ عَلَی الْوَحْدَةِ عَلامَةُ قُوَّةِ الْعَقْلِ ، فَمَنْ عَقَلَ عَنِ اللّهِ تَبارَكَ وَ تَعالی إِعْتَزَلَ أَهْلَ الدُّنْيا وَ الرّاغِبينَ فيها وَ رَغِبَ فيما عِنْدَ رَبِّهِ وَ كانَ اللّهُ آنِسَهُ فِی الْوَحْشَةِ وَ صاحِبَهُ فِی الْوَحْدَةِ ، وَ غِناهُ فِی الْعَيْلَةِ وَ مُعِزَّهُ فی غَيْرِ عَشيرَة.»:
صبر بر تنهايی ، نشانه قوّت عقل است ، هر كه از طرف خداوند تبارك و تعالی تعقّل كند از اهل دنيا و راغبين در آن كناره گرفته و بدانچه نزد پروردگارش است رغبت نموده ، و خداوند در وحشت انيس اوست و در تنهايی يار او ، و توانگری او در نداری و عزّت او در بیتيره و تباری است.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386;ساعت 12:29;  توسط داود شاملو;  | 

ولادت امام محمد باقر علیه السلام و 22 بهمن مبارکباد

 

فضايل امام محمد باقر عليه السلام

 

اول ، علم و دانش: در كشف الغمة از حافظ عبد العزيز بن اخضر جنابذى در كتابش موسوم به معالم العترة الطاهرة از حكم بن عتيبه نقل شده است كه در مورد آيه ان فى ذلک لايات للمتوسمين (1) گفت: «به خدا سوگند محمد بن على در رديف همين هوشمندان است». در صفحات بعد سخن ابو زرعه را نقل خواهيم كرد كه گفته است: به جان خودم ابو جعفر از بزرگ‏ترين دانشمندان است.

ابو نعيم در حلية الاولياء نوشته است: مردى از ابن عمر درباره مسئله‏اى پرسش كرد. ابن عمر نتوانست او را پاسخ گويد.پس به سوى امام باقر « علیه السلام » اشاره كرد و به پرسش كننده گفت : نزد اين كودک برو و اين مسئله را از او بپرس و جواب او را هم به من بازگوى. آن مرد به سوى امام باقر « علیه السلام » رفت و مشكل خود را مطرح كرد. امام نيز پاسخ او را گفت. مرد به نزد ابن عمر بازگشت و وى را از جواب امام باقر « علیه السلام » آگاه كرد. آنگاه ابن عمر گفت: اينان اهل بيتى هستند كه از همه علوم آگاهى دارند.

در حلية الاولياء آمده است: محمد بن احمد بن حسين از محمد بن عثمان بن ابى شيبه ، از ابراهيم بن محمد بن ابى ميمون ، از ابو مالك جهنى ، از عبد الله بن عطاء ، نقل كرده است كه گفت: من هيچ يک از دانشمندان را نديدم كه نسبت به دانشمندى ديگر كم دانش‏تر باشند مگر نسبت به ابو جعفر. من حكم را مى‏ديدم كه در نزد او چون شاگردى مى‏كرد.

شيخ مفيد در كتاب ارشاد مى‏نويسد: شريف ابو محمد حسن بن محمد از جدم ، از محمد بن قاسم شيبانى ، از عبد الرحمن بن صالح ازدى ، از ابو مالك جهنى ، از عبد الله بن عطاء مكى ، روايت كرده است كه گفت: هرگز دانشمندى را نديدم كه نسبت به دانشمندى ديگر آگاهيهايش كمتر باشد مگر نسبت به ابو جعفر محمد بن على بن حسين.من حكم بن عتيبة را با آن آوازه‏اى كه در ميان پيروانش داشت مى‏ديدم كه در مقابل آن حضرت چونان طفلى مى‏نمود كه در برابر آموزگارش قرار گرفته است.

ابن جوزى در تذكرة الخواص ، مى‏نويسد: عطاء مى‏گفت هيچ يک از دانشمندان را نديدم كه دامنه دانايى‏اش نسبت به دانشمندى ديگر كمتر باشد مگر نسبت به ابو جعفر. من حكم را ديدم كه در نزد آن حضرت چونان پرنده‏اى ناتوان بود. ابن جوزى مى‏گويد: «منظور وى از حكم همان حكم بن عتيبه بود كه در روزگار خود دانشمندى بزرگ به شمار مى‏آمد».

اين سخن ، چنان كه ملاحظه گرديد ، از عطاء نقل شده و باز به همان گونه كه شنيديد ابو نعيم اصفهانى و شيخ مفيد آن را از عبد الله بن عطاء روايت كرده‏اند. محمد بن طلحه نيز در كتاب مطالب السؤول ، اين روايت را به همين نحو نقل كرده است. البته در اين باره ملقب شدن آن حضرت به لقب باقر العلم و شهرت وى در ميان خاص و عام و در هر عصر و زمان بدين لقب كفايت مى‏كند.

ابن شهر آشوب در كتاب مناقب از محمد بن مسلم نقل كرده است كه گفت: من سى هزار حديث از آن حضرت پرسيدم. شيخ مفيد نيز در كتاب اختصاص ، به نقل از جابر جعفى آورده است: ابو جعفر امام باقر « علیه السلام » هفتاد هزار حديث برايم گفت كه هرگز از كسى نشنيده بودم.

شيخ مفيد مى‏نويسد: از هيچ كدام از فرزندان امام حسن « علیه السلام » و امام حسين « علیه السلام » اين اندازه از علم دين و آثار و سنت و علم قرآن و سيره و فنون ادب كه از امام باقر « علیه السلام » صادر شده ، ظاهر نشده است.

ما در صفحات آينده از بزرگان مسلمان از صحابه ، تابعان و فقيهان و نويسندگان و بسيارى ديگر كه از علم و دانش آن حضرت بهره‏مند گشته‏اند ، ياد خواهيم كرد. تحقيقاً بسيارى از دانشمندان از آن حضرت كسب علم كرده و بدو اقتدا نموده بودند و گفتار آن حضرت را پيروى مى‏كردند و از فقه و دلايل روشنى بخش حضرتش در توحيد و فقه و كلام كمال استفاده را به عمل مى‏آوردند.

گفتار آن حضرت درباره توحيد

بنابر نقل مدائنى ، روزى يكى از اعراب باديه به خدمت ابو جعفر محمد بن على آمد و از وى پرسيد: آيا به هنگام عبادت خداوند هيچ او را ديده‏اى؟ امام پاسخ داد: من چيزى را كه نديده باشم عبادت نمى‏كنم. اعرابى پرسيد: چگونه او را ديده‏اى؟ فرمود: ديدگان نتوانند او را ديد اما دلها با نور حقايق ايمان او را مى‏بينند. با حواس به درك نمى‏آيد و با مردمان قياس نمى‏شود. با نشانه‏ها شناخته شود و با علامتها موصوف گردد. در كار خود هرگز ستم روا نمى‏دارد.او خداوندى است كه جز او معبودى نيست.اعرابى با شنيدن پاسخ امام باقر « علیه السلام » گفت: خداوند خود آگاه‏تر است كه رسالتش را كجا قرار دهد.

احتجاج آن حضرت با محمد بن منكدر از زاهدان و عابدان بلند آوازه عصر خويش شيخ مفيد در ارشاد ، نويسد: شريف ابو محمد حسن بن محمد از جدم ، از يعقوب بن يزيد از محمد بن ابى عمير ، از عبد الرحمن بن حجاج ، از ابو عبد الله امام صادق « علیه السلام » نقل كرده است كه فرمود: محمد بن منكدر مى‏گفت: گمان نمى‏كردم كسى مانند على بن حسين ، خلفى از خود باقى گذارد كه فضل او را داشته باشد ، تا اينكه پسرش محمد بن على را ديدم.

مى‏خواستم او را اندرزى گفته باشم اما او به من پند داد.ماجرا چنين بود كه من به اطراف مدينه رفته بودم ساعت بسيار گرم مى‏بود.در آن هنگام با محمد بن على مواجه شدم.او هيكل‏مند بود و به دو نفر از غلامانش تكيه داده بود.من با خودم گفتم: يكى از شيوخ قريش در اين گرما و با اين حال در طلب دنيا كوشش مى‏كند.به خدا او را اندرز خواهم گفت.پس نزديك او شدم و سلامش دادم او نيز در حالى كه عرق مى‏ريخت با گشاده‏رويى جوابم گفت.به وى عرض كردم: خداوند كار ترا اصلاح كناد! يكى از شيوخ قريش در اين ساعت و با اين حال براى دنيا كوشش مى‏كند! به راستى اگر مرگ فرا رسد و تو در اين حال باشى چه مى‏كنى؟ او دستان خود را از غلامانش برگرفت و به خود تكيه كرد و گفت: به خدا سوگند اگر مرگ من در اين حالت فرا رسد مرگم فرا رسيده در حالى كه من به طاعتى از طاعات الهى مشغولم.در حقيقت من با اين طاعت مى‏خواهم خود را از تو و از ديگران بى‏نياز كنم.بلكه من هنگامى از مرگ باك دارم كه از راه برسد در حالى كه من مشغول به يكى از معاصى الهى باشم.

محمد بن مكندر گويد: گفتم: «خدا ترا رحمت كند! مى‏خواستم اندرزت گفته باشم اما تو به من اندرز دادى».

كلينى در كافى ، مانند همين روايت را از على بن ابراهيم ، از پدرش و محمد بن اسماعيل ، از فضل بن شاذان و هم او ، از ابن ابى عمير ، از عبد الرحمن بن حجاج ، از امام صادق « علیه السلام » نقل كرده‏اند.

نگارنده: معناى سخن محمد بن منكدر كه گفته بود: «مى‏خواستم اندرزت گفته باشم ولى تو به من اندرز دادى» اين است كه وى همچون طاووس يمانى و ابراهيم ادهم و... از متصوفه بود و اوقات خود را به عبادت سپرى مى‏كرد و دست از كسب و كار شسته بود و بدين سبب خود را سربار مردم كرده بود.و بار زندگى خود را بر دوش مردم نهاده بود او مى‏خواست امام باقر « علیه السلام » را نصيحت كند كه مثلا شايسته نيست آن حضرت در آن گرماى روز به طلب دنيا برود. امام « علیه السلام » نيز بدو پاسخ مى‏دهد كه: بيرون آمدن وى براى يافتن رزق و روزى است تا احتياج خود را از مردمان ببرد كه اين خود از برترين عبادات است. اندرزى كه اين سخن براى ابن منكدر داشت اين بود كه وى در ترک كسب و كار و انداختن بار زندگيش بر دوش مردم و اشتغالش به عبادت راهى خطا در پيش گرفته است.به همين جهت بود كه ابن منكدر گفت: «مى‏خواستم اندرزت گفته باشم...»

بنابر همين اصل است كه از صادقين « علیه السلام » دستور اشتغال به كسب و كار و نهى از افكندن بار زندگى بر دوش ديگران صادر شده است. از آنان همچنين روايت شده است كه اگر كسى به عبادت خداى پردازد و شخص ديگرى در پى كسب و كار روانه شود ، عبادت اين شخص اخير بالاتر و برتر از آن ديگرى است. امام صادق « علیه السلام » از پيامبر « علیه السلام » نقل كرده است كه فرمود: «ملعون است ملعون است كسى كه خود را سربار مردمان قرار دهد».

 

پى‏نوشت:

1- حجر/75: و در اين (عذاب) هوشمندان را عبرت و بصيرت بسيار است.

منبع:

كتاب: سيره معصومان ، ج 5 ، ص 18 ، سيد محسن امين ، ترجمه: على حجتى كرمانى

برداشت از: سایت فرهنگی تبیان


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386;ساعت 11:5;  توسط داود شاملو;  | 

چهل حدیث از امام محمد باقر علیه السلام

 

ولادت امام باقر

 

 1- قالَ الاْمامُ أبوُ جَعْفَر محمّد الباقر « عَلَیْه السلام »:

إذا أرَدْتَ أنْ تَعْلَمَ أنَّ فیكَ خَیْراً ، فَانْظُرْ إلى قَلْبِكَ فَإنْ كانَ یُحِبُّ أهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَ یُبْغِضُ أهْلَ مَعْصِیَتِهِ فَفیكَ خَیْرٌ; وَاللّهُ یُحِبُّك ، وَ إذا كانَ یُبْغِضُ أهْلَ طاعَةِ اللّهِ وَ یُحِبّ أهْلَ مَعْصِیَتِهِ فَلَیْسَ فیكَ خَیْرٌ; وَ اللّهُ یُبْغِضُكَ ، وَالْمَرْءُ مَعَ مَنْ أحَبَّ.([1])

حضرت امام محمد باقر «عَلَیْه السلام» فرمود: اگر خواستى بدانى كه در وجودت خیر و خوشبختى هست یا نه ، به درون خود دقّت كن اگر اهل عبادت و طاعت را دوست دارى و از اهل معصیت و گناه ناخوشایندى ، پس در وجودت خیر و سعادت وجود دارد; و خداوند تو را دوست مى دارد.

ولى چنانچه از اهل طاعت و عبادت ناخوشایند باشى و به اهل معصیت عشق و علاقه ورزیدى ، پس خیر و خوبى در تو نباشد; و خداوند تو را دشمن دارد.

و هر انسانى با هر كسى كه به او عشق و علاقه دارد ، با همان محشور مى گردد.

 

2- قالَ «عَلَیْه السلام»: مَنْ كَفَّ عَنْ أعْراضِ النّاسِ أقالَهُ اللّهُ نَفْسَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ ، وَ مَنْ كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَفَّ اللّهُ عَنْهُ غَضَبَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ.([2])

فرمود: هركس دنبال هتك حرمت - ناموس و آبروى - دیگران نباشد ، خداوند متعال او را در قیامت مورد عفو و بخشش قرار مى دهد; و هركس غضب و خشم خود را از دیگران باز دارد ، خداوند نیز خشم و غضب خود را در قیامت از او بر طرف مى سازد.

 

3- قالَ «عَلَیْه السلام»: مَنْ ثَبَتَ عَلى وِلایَتِنا فِی غِیْبَةِ قائِمِنا ، أعْطاهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ اَجْرَ ألْفِ شَهید مِنْ شُهَداءِ بَدْر وَ حُنَیْن.([3])

فرمود: كسى كه در زمان غیبت امام زمان (عجّل الله فرجه الشّریف) بر ایمان و ولایت ما اهل بیت عصمت و طهارت پا برجا و ثابت بماند ، خداوند متعال پاداش و ثواب هزار شهید از شهداى جنگ بدر و حنین به او عطا مى فرماید.


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386;ساعت 13:9;  توسط داود شاملو;  | 

تاثیر نماز بر کاهش افسردگی

افسردگی

 

حضرت علی «علیه السلام» می فرماید :  

"خداوند هر گاه خیری بر بنده اش بخواهد ، به او كم خوابی ، كم خوری و كم حرفی را تلقین می كند."

در قسمت قبل از تأثیر نماز بر بهداشت خواب صحبت كردیم. حال در ادامه همان موضوع باید گفت كه دانش پزشكی ظرف چند دهه اخیر ، موفق به کشف مهمی پیرامون خواب شده است و آن كشف ، بخشی مهم در طول خواب انسان ، به نام خواب REM بوده است( خواب از دو مرحله ی خواب عمیق و خواب REM تشکیل شده است که به طور یک در میان در طی شب حاصل می شوند).

پس از آن كه حدود 45 دقیقه از خواب رفتن انسان گذشت ، مرحله REM آغاز می شود و برای مدت كوتاهی (حدود 10 تا 15 دقیقه) ادامه می یابد.

در طول مرحله REM ، به طرز اسرار آمیزی تمام عضلات اسكلتی بدن از كار می افتد و شخص كاملاً بی حركت می شود و نوار مغزی شخص به جای حالت خواب ، حالت بیداری كامل را نشان می دهد ، طوری كه در این حالت مغز از فعالیت بالایی برخوردار است.

در طی مرحله ی REM ، درجه حرارت بدن و ضربان قلب به طور غیر منتظره ای بالا می رود و حركات سریعی در چشم های فرد دیده می شود كه علت نامگذاری این مرحله نیز می باشد(مرحله حركات سریع چشم: RAPID EYE MOVEMENT). چنانچه شخص را در این حالت بیدار كنیم به احتمال بسیار قوی ، ابراز می كند كه در حال خواب دیدن بوده است.

امروزه دانش پزشكی به اثبات رسانده كه یكی از علائم مهم در بیماری افسردگی ، افزایش مدت خواب REM نسبت به میزان طبیعی است.

روش درمانی جدید برای بیماران افسرده ، بیدار نگه داشتن آنها ، برای كاهش میزان REM می باشد.

زمان نماز صبح كه در آیه ی 78 سوره مباركه " اسراء" با عنوان " إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا " از آن نام برده شده است* و مورد تأكید فراوان می باشد ، به گونه ای قرار گرفته است كه سبب كاهش قابل ملاحظه میزان خواب REM در اشخاص می شود.

مرحله REM پس از 10 تا 15 دقیقه متوقف می شود و پس از آن در طول خواب و به طور دوره ای و به طور منظم تكرار می شود . با این وجود كل دوران REM در طول یك خواب 8 ساعتی در اشخاص طبیعی ، 90 دقیقه خواهد بود و قسمت اعظم آن در ساعات نزدیك به صبح به وقوع می پیوندد.

امروزه دانش پزشكی به اثبات رسانده كه یكی از علائم مهم در بیماری افسردگی ، افزایش مدت خواب REM نسبت به میزان طبیعی است ، طوری كه شخص افسرده بیشتر از سایر اشخاص خواب می بیند ، یعنی زمان بیشتری را در مرحله REM به سر می برد.

از این جهت یك مبنای مهم در تولید داروهای ضد افسردگی ، كاهش مرحله REM از خواب می باشد ، از جمله داروهای ضد افسردگی سه حلقه ای.

علاوه بر این یك روش درمانی جدید برای بیماران افسرده ، بیدار نگه داشتن آنها ، برای كاهش میزان REM می باشد.

زمان نماز صبح كه در آیه ی 78 سوره مباركه " اسراء" با عنوان " إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا " از آن نام برده شده است* و مورد تأكید فراوان می باشد ، به گونه ای قرار گرفته است كه سبب كاهش قابل ملاحظه میزان خواب REM در اشخاص می شود.

همانطور كه خواندید قسمت اعظم خواب REM در حوالی صبح به وقوع می پیوندد و چنانچه شخص خود را ملزم به بیداری صبحگاهی كند ، در حقیقت جلوی ورود خود به مرحله قابل توجهی از خواب REM را گرفته است.

لذا بیداری صبحگاهی برای نماز ، خود به تنهایی می تواند به عنوان دارویی در پیشگیری از افسردگی و حتی درمان آن مطرح باشد.

لازم به توضیح است كه خواب REM در حد متعادل برای حفظ سلامت و رفع خستگی لازم است ، اما زیادی آن منجر به مشكلات مختلفی از جمله افسردگی می شود و نقش نماز به عنوان متعادل كننده میزان REM مشهود است.

 

پی نوشت:

*آیه ی 78 سوره اسراء:

أَقِمِ الصَّلاَةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَى غَسَقِ اللَّیْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا

نویسنده : دكتر مجید ملک محمدی

برداشت از: سایت تبیان

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386;ساعت 17:17;  توسط داود شاملو;  | 

تأثیر نماز بر کاهش اضطراب

شخص مضطرب

 

الا بذکر الله تطمئن القلوب (سوره رعد/آیه 28)

"اضطراب" بیماری شایع قرن اتم و کهکشان است. پیشرفت سریع و پیچیده تمدن و در عین حال بی توجهی به ارزش های مذهبی و خانوادگی هر روز بیش از پیش برای افراد و اجتماع اضطراب های جدید به وجود می آورد.(1)

از نظر روان پزشکان ، اضطراب با یک احساس منتشر و مبهم دلواپسی که اغلب ناخوشایند و بدون دلیل است مشخص می شود که معمولاً با یک یا چند مشکل جسمی همراه می گردد. از جمله شخص ممکن است علامت های جسمی چون احساس تپش قلب ، تنگی نفس و درد قفسه سینه ، خالی شدن سردل ، تعریق ، سردرد ، تکرار ادرار ، اسهال ، گزگز دست و پاها ، لرزش و… را نیز به همراه داشته باشد.

اضطراب ، گاهی به شکل طبیعی در اشخاص سالم بروز می کند و گاهی به صورت بیمارگونه و دائمی در می آید که نیاز به درمان و مراقبت پزشکی دارد. با اینکه دلایل علمی گوناگونی از دیدگاه های مختلف به عنوان دلایل بروز اضطراب و تشدید آن ارائه شده است اما همچنان دور شدن از ایمان مذهبی ، به عنوان یک عامل مهم در بروز اضطراب نقش غیرقابل انکاری دارد(2) و به این ترتیب نقش پیشگیری کننده و حتی درمانگر مذهب در مورد اضطراب قابل بررسی است.

آرامش حاکم بر روح و روان و در نتیجه آن سلامت جسم اشخاص مذهبی ، در مقایسه با آشفتگی روانی و جسمی و اضطراب لامذهب ها از دیر باز مورد توجه پزشکان بوده است.

به این ترتیب در بعد پیشگیری از اضطراب و برای آرامش دائمی جسم و روان ، "نماز" نقش خارق العاده ای را ایفا می کند. از طرفی در بعد درمان بیماران مبتلا به اضطراب ، امروز علاوه بر درمان های دارویی ، از روش های چون آموزش انبساط آرامش عضلانی و همچنین تلقین بوسیله هیپنوتیزم نیز استفاده می شود(3) که ما در مورد آرامش عضلانی ناشی از نماز در نکته چهارم از این مجموعه مقالات ، سخن گفته ایم و درباره تلقین های سازنده ناشی از نماز نیز در آینده سخن خواهیم گفت.

در مورد اضطراب ، بد نیست به این نکته اشاره کنیم که شخص نمازگزار با ایمان به قدرت لایتناهی پروردگاری که در مقابلش کرنش می کند ، خود را در مقابل هر عاملی که قصد به خطر انداختن و ترساندن (و در نتیجه مضطرب ساختن) او را داشته باشد ایمن می یابد و ضمن تکرار باور اعتقادی خود طی نمازهای پنجگانه یومیه این ایمنی همه جانبه را ، به روان خود تلقین می کند و سرانجام آرامش عمیق را در وجود خود ملکه می سازد.

در راستای این موضوع تحقیقات علمی در برخی کشورهای مسلمان نشان می دهد که بیماران مضطربی که در کنار درمان های رایج ضد اضطراب ، به خواندن نماز و قرآن و حتی احادیث نبوی مشغول شده اند(4) ، از بهبودی بالاتری نسبت به سایرین برخوردار بوده اند.

 

پی نوشت:

(1)و(2) ـ ترجمه فارسی سیناپس کاپلان ـ سادوک ـ ج دوم ـ صفحه 473

(3)- همان منبع ، صفحه 517

(4) سخنرانی دکتر محمود گلزاری در اولین اجلاس نماز

برداشت از:سایت فرهنگی تبیان

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386;ساعت 17:11;  توسط داود شاملو;  | 

نماز مهمترين وسيله تقرب به خدا

 

يكی ديگر از امتيازات نماز بر ساير اعمال عبادی و احكام دينی اين است كه نماز بهترين وسيله تقرّب و نزديكی به خداست. هر چند هدف همه احكام و عبادات دينی برای نزديكی بندگان به معبود تشريح و وضع گرديدهاند ولی ترديدی نيست كه همه آنها بصورت يكسان و يكنواخت انسان را به خدا نزديك نمی كند. بلكه هر كدام دارای درجات و مراتب می باشند، بعنوان مثال حج و جهاد و صوم و زكات همه وسيلهای برای قرب و نزديكی به خدايند امّا اثری كه در جهاد هست در حج نيست و يا اثر و نتيجهای كه در حج وجود دارد در زكات نيست. پس تأثير همه اينها مساوی نيستند. آنچه كه از متون دينی بر می آيد اين است كه تأثير نماز به مراتب بالاتر و بيشتر است. در روايتی از امام موسی كاظم (عليه السلام) هفتمين پيشوای شيعيان چنين منقول است كه: افضل مايتقرّب به العبد الی الله بَعْدَ المعرفة به الصلاة. «بهترين چيزی كه بنده بعد از شناخت خدا به وسيله آن به درگاه الهی تقرّب پيدا می كند نماز است»(1). آنچه كه از اين روايت و روايات مشابه آن فهميده می شود دو نكته مهم است يكی اينكه انسان محتاج و نيازمند به نزديكی و تقرّب است تا كمال خود را بيابد يعنی هر انسانی برای رسيدن به كمال نيازمند تقرّب الهی است. و نكته مهم ديگر اينكه بدون سبب و وسيله اين تقرّب و تكامل حاصل نمی شود. برای سير معراجی و سفر روحانی نياز به بُراق است و بهترين براق تقرّب به سوی خداوند متعال كه تكامل انسانی در پرتو آن نهفته است نماز است. چونكه پيامبر(صلی الله عليه وآله وسلم) فرمودهاند: الصلاةُ معراج المؤمنِ. «نماز عروج دهنده مؤمن به سوی خداست»(2). پس نزد تقوا پيشگان بهترين وسيله نزديكی به خداوند و رمز رستگاری نماز است و منشأ همه انحرافات رفتاری و مفاسد اخلاقی دوری از اين راز است و هر كه آگاه از اين راز است در زندگی سرافراز است امّا برای كسی كه از عظمت راز نماز بی تماس است برای او راه بسی دور و دراز است.

 

پی نوشت

1ـ تحف العقول، ص391.

2 ـ اعتقادات مجلسی ، ص29.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386;ساعت 16:44;  توسط داود شاملو;  | 

فهرست آیات نماز در قرآن به ترتیب سوره های قرآن

 

نام سوره

شماره سوره

شماره آیات

بقره

دوم

3-43-45-83-110-125-153-177-238-277

آل عمران

سوم

39

نساء

چهارم

43-77-101-102-103-142-162

مائده

پنج

6-12-55-58-91-106

انعام

ششم

72-92-162

اعراف

هفتم

170

انفال

هشتم

3

توبه

نهم

5-11-18-54-71-84

یونس

دهم

87

هود

یازدهم

87-114

رعد

سیزدهم

22

ابراهیم

چهاردهم

31-37-40

اسراء

هفدهم

78-110

مریم

نوزدهم

31-55-59

طه

بیستم

14-132

انبیا

بیست و یکم

73

حج

بیست و دوم

35-41-78

مؤمنون

بیست و سوم

2-9

نور

بیست و چهارم

37-56-58

نمل

بیست و هفتم

3

عنکبوت

بیست و نهم

45

روم

سی ام

31

لقمان

سی و یکم

4-17

احزاب

سی و سوم

33

فاطر

سی و پنجم

18-29

شوری

چهل و دوم

38

مجادله

پنجاه و هشتم

13

جمعه

شصت و دوم

9-10

معارج

هفتادم

22-23-34

مزمل

هفتاد و سوم

20

مدثر

هفتاد و چهارم

43

قیامت

هفتاد و پنج

31

اعلی

هشتاد و هفتم

15

علق

نود و ششم

10

بینه

نود و هشتم

5

ماعون

یکصد و هفتم

4-5

کوثر

یکصد و هشتم

2

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386;ساعت 11:8;  توسط داود شاملو;  | 

دهه فجر بر همه فجر آفرینان مبارک باد

 کد فلش بالا برای قرار دادن در وبلاگ

 

نماز شب دائم امام خمینی(ره)

 

 نماز شبِ امام خمینی پنجاه سال ترک نشد. امام در بیماری، در صحت ، در زندان ، در خلاصی ، در تبعید ، حتی در روی تخت بیمارستان قلب هم نماز شب می‌خواند. امام در قم بیمار شدند و به دستور اطباء می‌بایست به تهران منتقل شوند. هوا بسیار سرد بود و برف می‌بارید ، یخبندان عجیبی در جاده‌ها وجود داشت امام چندین ساعت در آمبولانس بودند و پس از انتقال به بیمارستان قلب باز نماز شب خواندند. شبی كه امام از پاریس به سوی تهران می‌آمدند تمام افراد در هواپیما خوابیده بودند و تنها امام در طبقه بالای هواپیما نماز شب می‌خواندند و شما اگر از نزدیک دیده باشید ، آثار اشك بر گونه‌های مبارك امام حكایت از شب زنده‌داری و گریه‌های نیمه شب وی دارد.


جالب این است كه امام همیشه موقع نماز عطر و بوی خوش مصرف می‌كردند و شاید بدون بوی خوش سر نماز نایستاده باشند ، حتی در نجف هم كه نماز شب را پشت بام می‌خواندند در همان پشت بام نیز یک شیشه عطر داشتند. سرگذشت‌های ویژه ، ج2، ص51.

در ادامه مطلب


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386;ساعت 12:2;  توسط داود شاملو;  | 

 

آیت الله مجتهدی

درس اخلاق مرحوم حضرت آیت‏ الله مجتهدی

موضوع: سهَر (1)

در میان نمازهای نافله، در مورد نافله شب بیشتر سفارش شده است. اگر هیچ نافله‏ای ‏نمی‏خوانید لااقل نافله شب را ترك نكنید. سحر بلند شوید، مانند خروس‏ها كه برای ذكر ‏خدا بیدار می‏شوند. اگر حوصله ندارید یازده ركعت بخوانید، لااقل یك ركعت آخر را بخوانید، ‏اگر باز هم حوصله ندارید، بلند شوید و یك «یا رب» بگویید و بخوابید. سحرها بلند شوید و ‏استغفار كنید و قرآن بخوانید.‏

جوانی در مسجد گوهرشاد از من پرسید: اگر لباسْ چربی بگیرد با صابون یا مواد پاك‏كننده ‏آن‏را پاك می‏كنیم، اگر قلب ما زنگار گرفت چگونه آن را جلا بدهیم؟ گفتم سحرها قرآن ‏بخوان و استغفار كن. حضرت رسول اكرم(صلی‏الله‏علیه‏وآله) می‏فرمایند: قلب‏ها زنگ ‏می‏زند، همان‏طور كه آهن زنگ می‏زند، و همانا جلای آن‏ها قرائت قرآن است.(2)

اگر دیگران ‏شما را برای نماز صبح بیدار كنند به درد طلبگی نمی‏خورید. به شما جسمانی هم ‏نمی‏شود گفت، چه رسد به روحانی. وقتی ما طلبه بودیم هرشب چندبار برای نماز شب ‏از خواب می‏پریدیم. یك بار ساعت را كه به پهلو بر روی زمین قرار داشت، اشتباهی دیدم ‏و بلند شدم، و با عجله نماز شب خواندم و كارهایم را كردم و به مسجد رفتم ولی دیدم ‏در بسته است. از شخصی پرسیدم درب مسجد چرا بسته است؟ گفت: آقا! یك ساعت و ‏نیم به اذان صبح مانده است. آن‏قدر در خیابان قدم زدم تا درب مسجد را باز كردند.‏

از خدا بخواهید لذت عبادت و نماز شب را به شما بچشاند، آن وقت دیگر لازم نیست كه ‏ساعت كوك كنید. ما كه ساعت كوك می‏كنیم مریض هستیم، روحمان مریض است، مگر ‏خروس ساعت كوك می‏كند؟!‏

 

كم ز خروسی مباش، مُشت پَری بیش نیست      ‏ از سر شب تا سحر ذكر خدا می‏كند 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386;ساعت 21:37;  توسط منتظر;  | 

سجده سهو

 

سؤال: سجده سهو چیست؟

پاسخ: برای سه چیز بعد از سلام نماز ، باید دو سجده سهو بجا آورد:
اوّل: سخن گفتن در بین نماز به صورت غیر عمد .
دوّم: فراموشی یک سجده .
سوّم: در نماز چهار رکعتی بعد از سجده دوم شک شود که چهار رکعت خوانده شده یا پنج رکعت .
توجه : در دو مورد دیگر هم احتیاط واجب آن است که سجده سهو بجا بیآورید :
اوّل: در جائی که نباید نماز را سلام داد مثلاً نماز گزار در رکعت دوم نماز چهار رکعتی سهواً سلام بدهد.
دوّم: آنکه تشهد را فراموش کند.
اگر نمازگزار اشتباهاً یا به خیال این که نماز تمام شده حرف بزند باید دو سجده سهو بجا آورد .
برای حرفی که از آه کشیدن و سرفه پیدا می شود سجده سهو واجب نیست ولی اگر مثلاً سهواً آخ یا آه گفته شود باید سجده سهو بجا آورد.
اگر چیزی را که غلط خوانده دوباره به طور صحیح بخواند ، برای دوباره خواندنِ آن ، سجده سهو واجب نیست.
اگر در نماز سهواً مدتی حرف زده شود و تمام آن یک مرتبه حساب شود ، دو سجده سهو بعد از سلام نماز برای تمام آنها کافی است.
اگر سهواً تسبیحات اربعه ترک شود یا بیشتر و یا کمتر از سه مرتبه گفته شود احتیاط مستحب آن است که بعد از نماز دو سجده سهو بجا آورد.
اگر در جائی که نباید سلام نماز را بگوید سهواً بگوید: « السلام علینا و علی عبادالله الصالحین » یا بگوید: « السلام علیکم و رحمة الله و برکاته » باید دو سجده سهو انجام دهد ولی اگر اشتباهاً مقداری از این دو سلام را بگوید یا بگوید: « السّلام علیک أیّها النّبی ورحمة الله وبرکاته » احتیاط مستحب آن است که دو سجده سهو بجا آورد.
توجه : اگر سجده سهو را بعد از سلام نماز عمداً بجا نیاورد معصیت کرده و واجب است هرچه زودتر آن را انجام دهد و چنانچه سهواً بجا نیاورد هر وقت یادش آمد باید فوراً انجام دهد و لازم نیست نماز را دوباره بخواند.


چگونگی انجام دادن سجده سهو :
بعد از سلام نماز فوراً نیّت سجده سهو کنید و پیشانی را به چیزی که سجده بر آن صحیح است بگذارید و یک از این سه ذکر را بگویید :
« بِسْمِ اللهِ وَبِاللهِ وَصَلَّی اللهُ عَلَی مُحَمَّد وَآلِهِ » یا « بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد » ولی بنابر احتیاط بهتر است بگویید: « بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ السَّلامُ عَلَیْک أَیُّهَا النَّبی وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُه » و بعد بنشینید و دوباره به سجده رفته و یکی از ذکرهائی را که گفته شد بگویید و بنشیند و بعد از خواندن تشهد سلام دهید.

 

موضوع : آيت الله لنکرانی

 

برداشت از: سایت فرهنگی تبیان

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386;ساعت 11:27;  توسط داود شاملو;  | 

بخشنامه براى نماز اوّل وقت

 

امام على « علیه السلام » پس از آنكه محمد بن ابى بكر را براى فرماندارى مصر انتخاب كرد ، دستور العملى نسبت به نماز اوّل وقت به او نوشت:

 

« صَلّ الصّلاةَ لِوقْتِها المُؤَقّت لها ، و لا تُعجِّل وقتها لِفَراغ ، و لاتُؤخِّرها لاشْتِغالٍ وَ اعْلمْ انّ كُلّ شى ءٍ مِنْ عملك تَبَعٌ لِصلاتِكَ »

ترجمه: « نماز را در وقت اختصاصى خودش بخوان " اوّل وقت "، و چون بیكار شدى در انجام نماز شتاب نكن ،  یا چون به كارى مشغول هستى آن را تأخیر میانداز ، و بدان كه تمام اعمال تو ، درگرو قبولى نماز تو مى باشد» (1)

و نامه 52 نهج البلاغه را براى همه استانداران و فرمانداران جهت تعیین "اوقات نماز" به صورت بخشنامه مى فرستد؛

 

إلى اءمراء البلاد فى معنى الصلاة:

 

اوقات الصلوات الیومیّة

اَمَّا بَعْدُ ، فَصَلُّوا بِالنَّاسِ الظُّهْرَ حَتَّى تَفى ءَ الشَّمْسُ مِنْ مَرْبِضِ الْعَنْزِ، وَ صَلُّوا بِهِمُ الْعَصْرَ وَ الشَّمْسُ بَیْضَاءُ حَیَّةٌ فى عُضْوٍ مِنَ النَّهَارِ حِینَ یُسَارُ فِیهَا فَرْسَخَانِ.

وَ صَلُّوا بِهِمُ الْمَغْرِبَ حِینَ یُفْطِرُ الصَّائِمُ ، وَ یَدْفَعُ الْحَاجُّ إِلَى مِنًى.

وَ صَلُّوا بِهِمُ الْعِشَاءَ حِینَ یَتَوَارَى الشَّفَقُ إِلَى ثُلُثِ اللَّیْلِ ، وَ صَلُّوا بِهِمُ الْغَدَاةَ وَ الرَّجُلُ یَعْرِفُ وَجْهَ صَاحِبِهِ ، وَ صَلُّوا بِهِمْ صَلاَةَ اضْعَفِهِمْ ، وَ لا تَكُونُوا فَتَّانِینَ.

 

نامه به فرمانداران شهرها درباره وقت نماز:

 

وقت هاى نماز پنچگانه

"پس از یاد خدا و درود! نماز ظهر را با مردم وقتى بخوانید كه آفتاب به طرف مغرب رفته ، (=زمانی که خورشید رو به زوال گذارده تا یقین به ظهر شرعی حاصل شود) ، سایه آن به اندازه دیوار خوابگاه (آغل) بُز گردد ، و نماز عصر را با مردم هنگامى بخوانید كه خورشید سفید و جلوه دارد ، و در پاره اى از روز كه تا غروب مى شود دو فرسخ راه پیمود. (یعنی زمانی که آفتاب هنوز سفید رنگ و نمودار است برخلاف زمانی که آفتاب رو به زردی گذاشته و طلایی رنگ است و در این زمان ، چندان از روز باقی مانده که می توان تا غروب دو فرسنگ راه را طی کرد).

و نماز مغرب را با مردم زمانى بخوانید كه روزه دار افطار ، و حاجى از عرفات به سوى مِنى كوچ مى كند.

و نماز عشاء را با مردم وقتى بخوانید كه شَفَق پنهان مى گردد تا یک سوّم از شب بگذرد ، و نماز صبح را با مردم هنگامى بخوانید كه شخص چهره همراه خویش را بشناسد) یعنی زمانی که هوا چندان روشن است که شخص می تواند چهره رفیق خود را باز شناسد) ، و در نماز جماعت در حد ناتوان آنان نماز بگذارید، و فتنه گر مباشید." (2)


پی نوشت ها:

1- نامه 27 / 15 نهج البلاغه معجم المفهرس

2- نامه 52 نهج البلاغه معجم المفهرس مؤلّف ، كه برخى از اسناد آن به این شرح است:

- كتاب اعجاز و ایجاز، ص 33-32: ابو منصور ثعالبى (متوفاى 429 ه)

- بحار الانوار، ج 33، ص ،472 ح 685: مجلسى (متوفاى 1110 ه)

- منهاج البراعة، ج ،3 ص 159: ابن راوندى (متوفاى 573 ه)

- بحارالانوار، ج ،79 ص 365: مجلسى (متوفاى 1110ه)

منبع:

دشتی ، محمد ، الگوهاى رفتارى امام على « علیه السلام » ، ج دوازدهم ، امام على « علیه السلام » و امور معنوی و عبادی

 

برداشت از: سایت فرهنگی تبیان

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386;ساعت 17:7;  توسط داود شاملو;  | 

تغيير قبله

 

هفتم بهمن 1386سالروز تغییر قبله مسلمانان از بیت المقدس بسوی کعبه

زمان تغییر قبله: 15 رجب سال دوم هجری قمری


يكي از تحولات مهم تاريخ اسلام كه در سال دوم هجرت اتفاق افتاد تغيير قبله مسلمانان از بيت المقدس به سوي كعبه بود. ابن مسعود روایت کرده:
«مردم به سوي بيت‌المقدس نماز مي‌كردند و چون هيجده ماه از هجرت پيغمبر(صلی الله علیه و اله و سلم) گذشت، به هنگام نماز سر به آسمان برمي‌داشت و منتظر فرمان خداوند بود و سوي بيت المقدس نماز مي‌خواند ولي دوست داشت بهسوي كعبه نماز گذارد و خداوند اين آيه را نازل فرمود:

«قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاء فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوِهَكُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِينَ أُوْتُواْ الْكِتَابَ لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَمَا اللّهُ بغافِلٍ عَمَّا يَعْمَلُونَ»

«نگاه‌هاي منتظر تو را به سوي آسمان مي‌بينیم. اكنون تو را به سوي قبله‌اي كه از آن خشنود باشي، باز مي‌گردانيم. روي خود را به جانب مسجدالحرام كن! هر جا باشيد روي خود را به جانب آن بگردانيد و كساني كه كتاب آسماني به آن‌ها داده شده به خوبي مي‌دانند اين فرمان حقي است از ناحيۀ پروردگارشان صادر شده و خداوند از اعمال آن‌ها غافل نيست»

علي بن ابراهيم از امام صادق(ع) نقل مي‌كند؛ پس از اينكه پيامبر(ص) سيزده سال در مكه و هفت ماه در مدينه بهسوي بيت المقدس نماز خواند، او را بسوي كعبه متوجه كرد و علت اين امر اين بود كه يهود پيغمبر اسلام(ص)، را سرزنش مي‌كردند و مي‌گفتند تو تابع ما هستي و بهسوي قبله ما نماز مي‌گذاري. رسول اكرم(ص) از اين سرزنش‌ها سخت غمگين مي‌شود و در دل شب از خانه بيرون آمد، و به آفاق چشم مي‌دوخت منتظر فرمان الهي در اين زمينه بود. چون آن شب سپري شد و روز فرا رسيد، در هنگام نماز ظهر در مسجد"بني‌ سالم" در حاليكه دو ركعت نماز ظهر خوانده بود، جبرئيل نازل گرديد و بازوهاي آن حضرت را گرفت و او را به سوي كعبه برگردانيد و اين آيه را آورد.
مسجدي كه تغيير قبله در آن انجام شد در تاريخ اسلام به مسجد ذوقبلتين معروف شده است. تغيير قبله از مسجد الاقصي به مكه، بر يهود و منافقان دشوار بود و به همین علت بر مسلمانان خرده مي‌گرفتند كه چرا تاكنون در نماز به مسجد الاقصي رو مي‌كرديد و اكنون قبله شما تغيير يافت، که در این هنگام آيه ذیل نازل شد:

«سيقولُ السُّفهاء مِنَ النَّاس ما وَلاَّهمْ عَن قِبْلتهم الّتِي كانُوا عليها قُل لِلّهِ المشرِقُ و الْمَغرِبُ يَهدي من يشاء إِلى صراطٍ مستقيم»
«بزودي مردم سبك مغز مي‌گويند چه چيز آن‌ها را از قبله‌اي كه به آن بودند باز گردانيد؟ بگو شرق و مغرب از آن خواست، خدا هر كسي را بخواهد به راه راست هدايت مي‌كند»



عدهای به این تغییر قبله ایراد گرفته و می گویند:
تغيير قبله آن هم از خانه ای كه آن قدر شرافت دارد و خدا آنرا قبله پيغمبران پيشين قرار داده براي چيست؟ اگر گفته شود به دستور خداست، اين حرف قابل قبول نيست زيرا خداوند خودش بيت المقدس را قبله قرار داده و او فرمان خود را نقض نمي‌كند. چون به عقيده يهود، نسخ در احكام الهي ممكن نيست. و اگر بدون دستور خداست آن هم انحراف از جاده مستقيم و بازگشت بضلالت و گمراهي است.
شکی نيست كه قبله بودن كعبه يا بيت المقدس يا سنگي كه در آن است، چيزي نيست كه از آثار ذاتي آن بناء مخصوص باشد تا به هيچ وجه قابل تغيير و تبديل نباشد و قبله بودن بيت المقدس يك حكم ابدي و غير قابل نسخ باشد، بلكه تمام جهت هایی كه انسان ممكن است به طرف آن بايستد از اين نظر مساويند، خداوند هر طور بخواهد و هر وقت بخواهد درباره آن‌ها حكم مي‌كند، البته حكم او براي هدايت و اصلاح مردم است،

عوامل تغيير قبله:
1- مصلحتي كه فقط خداوند آن را مي‌داند. شاید مصلحت آن در این بود که از یهودیان ممتاز باشند. چون تا هنگامي كه مسلمانان در مكه اقامت داشتند، مأمور بودند بهسوي بيت المقدس نماز بخوانند تا از مشركين مكه كه بهسوي كعبه متوجه بودند، مشخص باشند. و وقتی به مدينه مهاجرت کردند، مسلمانان مأمور شدند كه به سوي كعبه توجه كنند، چون يهودیان به سوي بيت المقدس متوجه بودند.

2- امتحان مسلمانان و بازشناسی منافقان:

«لِنَعْلَمَ مَن يَتَّبِعُّ الرَّسُولَ مِمَّن يَنقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ» (بقره/143)
«قبله را به اين جهت تغيير داديم تا پيروان پيامبر(ص) را از كساني كه به مخالفت او بر مي‌خيزند معلوم كنيم»


«قل لله المشرق و المغرب ...» خداوند به پیامبرش می فرماید؛ به كساني كه از انصراف مسلمانان از بيت المقدس به كعبه انتقاد مي‌كردند، بگويد: كه مشرق و مغرب هر دو ملك خداست و در آن‌ها به هر طور كه مصلحت و حكمت او اقتضا كند تصرف مي‌كند. خداوند به وسيله اين گفتار قول كساني را كه گمان مي‌كردند، بيت المقدس از كعبه با شرافت‌تر است و بهتر است كه هميشه قبله باشد ، را باطل و مردود ساخت كه همه مكان‌ها ملك خواست و هر يك از آن‌ها را در هر زماني كه بخواهد طبق مصلحت و حكمت، شرافت و عظمت مي‌بخشد.


منبع:
1 - سوره بقره، آیه 144
2- طبرسي، حسن؛ تفسير مجمع البيان، ترجمه محمد مفتح، انتشارات فراهاني، بي‌تا، اول، ج2 ، ص 92.
3- سوره بقره ، آیه 142
4- شهيدي، سيد جعفر؛ تاريخ تحليلي اسلام تا پايان امويان، تهران،انتشارات تجارت 1362، ص 58.
5- طباطبايي، حسين؛ تفسير الميزان،مترجم ناصر مکارم شیرازی، بی جا، نشر طباطبایی،1367ش، چاپ چهارم، ج1، ص 443.
6- همان.
7- سوره بقره، آیه 143.
8- همان؛ تفسير مجمع البيان، ص 89-91. منبع


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386;ساعت 10:16;  توسط داود شاملو;  | 

 

کد فلش بالا


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386;ساعت 11:36;  توسط داود شاملو;  | 

 اوقات شرعی بهمن ماه به افق تهران

 

روز

تاریخ

اذان صبح

طلوع آفتاب

اذان ظهر

غروب آفتاب

اذان مفرب

نیمه شب

تاریخ میلادی

دوشنبه 1/11/1386 05:42 07:11 12:15 17:19 17:40 23:30 21/1/2008
سه شنبه 2/11/1386 05:42 07:10 12:15 17:20 17:41 23:31 22/1/2008
چهار شنبه 3/11/1386 05:41 07:10 12:15 17:21 17:42 23:31 23/1/2008
پنج شنبه 4/11/1386 05:41 07:09 12:16 17:22 17:43 23:31 24/1/2008
جمعه 5/11/1386 05:40 07:09 12:16 17:23 17:44 23:32 25/1/2008
شنبه 6/11/1386 05:40 07:08 12:16 17:24 17:45 23:32 26/1/2008
یکشنبه 7/11/1386 05:39 07:08 12:16 17:25 17:46 23:32 27/1/2008
دوشنبه 8/11/1386 05:39 07:07 12:17 17:26 17:47 23:33 28/1/2008
سه شنبه 9/11/1386 05:38 07:06 12:17 17:27 17:48 23:33 29/1/2008
چهار شنبه 10/11/1386 05:38 07:06 12:17 17:28 17:49 23:33 30/1/2008
پنج شنبه 11/11/1386 05:37 07:05 12:17 17:29 17:50 23:33 31/1/2008
جمعه 12/11/1386 05:37 07:04 12:17 17:30 17:51 23:34 1/2/2008
شنبه 13/11/1386 05:36 07:03 12:17 17:31 17:52 23:34 2/2/2008
یکشنبه 14/11/1386 05:35 07:03 12:18 17:32 17:53 23:34 3/2/2008
دوشنبه 15/11/1386 05:35 07:02 12:18 17:33 17:54 23:34 4/2/2008
سه شنبه 16/11/1386 05:34 07:01 12:18 17:35 17:55 23:34 5/2/2008
چهار شنبه 17/11/1386 05:33 07:00 12:18 17:36 17:56 23:34 6/2/2008
پنج شنبه 18/11/1386 05:32 06:59 12:18 17:37 17:57 23:35 7/2/2008
جمعه 19/11/1386 05:32 06:58 12:18 17:38 17:58 23:35 8/2/2008
شنبه 20/11/1386 05:31 06:57 12:18 17:39 17:59 23:35 9/2/2008
یکشنبه 21/11/1386 05:30 06:56 12:18 17:40 18:00 23:35 10/2/2008
دوشنبه 22/11/1386 05:29 06:55 12:18 17:41 18:01 23:35 11/2/2008
سه شنبه 23/11/1386 05:28 06:54 12:18 17:42 18:02 23:35 12/2/2008
چهار شنبه 24/11/1386 05:27 06:53 12:18 17:43 18:03 23:35 13/2/2008
پنج شنبه 25/11/1386 05:26 06:52 12:18 17:44 18:04 23:35 14/2/2008
جمعه 26/11/1386 05:25 06:51 12:18 17:45 18:05 23:35 15/2/2008
شنبه 27/11/1386 05:24 06:50 12:18 17:46 18:06 23:35 16/2/2008
یکشنبه 28/11/1386 05:23 06:49 12:18 17:47 18:07 23:35 17/2/2008
دوشنبه 29/11/1386 05:22 06:48 12:18 17:48 18:08 23:35 18/2/2008
سه شنبه 30/11/1386 05:21 06:47 12:18 17:49 18:09 23:35 19/2/2008

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386;ساعت 11:19;  توسط داود شاملو;  |